خرید بک لینک
ای خدایم حرف دل غروب ... زمان مرگ خودم را غروب می‌دانمغروب موقع تلخی‌ست، خوب می‌دانمشبانه نعش مرا از درخت برداریدکه هرچه می‌کشم از دارکوب می‌دانمچهار فصل درخت آن‌چنان پر از حرف‌اندکه هرچه هست در این چارچوب می‌دانمهوای شهر چطور است؟ تار یا روشن؟نرفته است که خورشید خوب؟...می‌دانمدم غروب، غرل‌های آتشین دارمو می‌نویسمشان روی چوب، می‌دانمچه تب زده است هوای جنوب!حق دارمکه زادگاه خودم را جنوب می‌دانم✍شاعرنجمه_زارع + نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 13:19 توسط maryam | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 21:16

به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری****************** ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 12:44

به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری****************** ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 18 تير 1403 ساعت: 20:16

به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری****************** ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 21 خرداد 1403 ساعت: 2:36

باران به باد گفت:
«تو پیش بران و من تیرباران میکنم»
و هردو باغچه باغ

را چنان کوبیدند
که گلها به زانو در آمدند،
و خسته و کوفته فرو خفتند.
گرچه نمردند.

من می دانم که گل ها چه

احساسی داشتند.

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 15:36

به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری****************** ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:29

به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری****************** ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1403 ساعت: 18:09

مثل کوهی که دلش غصهی دنیا دارددل ما حجمِ سکوتش غم و معنا داردلب ما بسته ز بیداد زمان اما بازمُهر خاموشیاش از حرف کمی جا داردمیتوان دید و شنید و سخنی شِکوه نکردقلب ما لیک خودش دیده ی بینا دارداشک از دیده روان میشود از اینهمه غممثل رودی که دلش میل به دریا دارددرد در سینهی ما بس که فراوان شده استچاره اش سنگ صبور است که پروا داردنگرانیم بمیریم و نبینیم سرانجام خوشیاین عجب نیست که دل غصهی فردا داردگرچه دنیا نشود لحظه ای از غم خالیباز هم ديده ی ما میل تماشا دارد✍به قلم زیبای شاعر*نگار حسینی* ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 19 فروردين 1403 ساعت: 18:09

به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری****************** ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 13 اسفند 1402 ساعت: 15:23

بگفتا

بگفتا ...

سخن کم گوی

که ...

زخمت می زنن

بگفتم ..

نیک گفتی

اما چه کنم ..

با چه کنم های دلم

بگفت صبوری

بهترین راه هست

و مخواه

رازدارت شون

و من ...

همین را کردم

پیشه ام .

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 13 اسفند 1402 ساعت: 15:23

اگر بخواهم به سياره اىديگر سفر كنمهمراه خودم يك درخت خرمالو خواهم برد..قاب عكسخانوادگيمان را...يك ساز دهنى..فنجان گل سرخی قهوه ام وخدايم را..زمين و تمامآدم هايشبماند براى شما.. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 11:30

به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری****************** ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: سه شنبه 26 دی 1402 ساعت: 12:27

به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری****************** ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 22:46

در دیدگاه مندریاست آسمانو ندارد کرانهایجز بینشانگی -از ساحلش نبوده خِرد را نشانهایگفتم شبی به خویش :این آسمان پیربحریست بیکرانهولی چشم من مدامدنبال ناخداست ؛پس ناخدا کجاست ؟در گوش من چکیدصدایی که نرم گفت :دریاست آسمان و درآن ناخدا ، "خداست" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1402 ساعت: 14:42

به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که امروز ، دریغش کردی ...آخرین فرصت همراهی با اميد استزندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردیمزندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوتزندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست....زنده یاد: فریدون مشیری****************** ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1402 ساعت: 2:28

صفحه بندی