غروب - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 21:16
ای خدایم حرف دل غروب ... زمان مرگ خودم را غروب می‌دانمغروب موقع تلخی‌ست، خوب می‌دانمشبانه نعش مرا از درخت برداریدکه هرچه می‌کشم از دارکوب می‌دانمچهار فصل درخت آن‌چنان پر از حرف‌اندکه هرچه هست در این چارچوب می‌دانمهوای شهر چطور است؟ تار یا روشن؟نرفته است که خورشید خوب؟...می‌دانمدم غروب، غرل‌های آتشین...
زیبا سروده و حق گفته شاعر*امیدصباغ نو* - تاریخ: 1403/5/14 ساعت: 12:44
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
آه باران .... - تاریخ: 1403/4/18 ساعت: 20:16
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
به قلم زیبای شاعر*سجاد نجاری* - تاریخ: 1403/3/21 ساعت: 2:36
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
به قلم زیبای شاعرامریکایی*رابرت فراست* - تاریخ: 1403/3/3 ساعت: 15:36
باران به باد گفت:«تو پیش بران و من تیرباران میکنم»و هردو باغچه باغرا چنان کوبیدندکه گلها به زانو در آمدند،و خسته و کوفته فرو خفتند.گرچه نمردند.من می دانم که گل ها چهاحساسی داشتند.Adblock test (Why?)
به قلم زیبای*سوسن درفش* - تاریخ: 1403/2/21 ساعت: 15:29
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
در من ... - تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 18:09
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
مثل کوهی ... - تاریخ: 1403/1/19 ساعت: 18:09
مثل کوهی که دلش غصهی دنیا دارددل ما حجمِ سکوتش غم و معنا داردلب ما بسته ز بیداد زمان اما بازمُهر خاموشیاش از حرف کمی جا داردمیتوان دید و شنید و سخنی شِکوه نکردقلب ما لیک خودش دیده ی بینا دارداشک از دیده روان میشود از اینهمه غممثل رودی که دلش میل به دریا دارددرد در سینهی ما بس که فراوان شده استچاره ا...
سروده ای زیبا به قلم*شاعرشهریار* - تاریخ: 1402/12/13 ساعت: 15:23
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
بگفتا ... - تاریخ: 1402/12/13 ساعت: 15:23
بگفتا ...سخن کم گویکه ...زخمت می زننبگفتم ..نیک گفتیاما چه کنم ..با چه کنم های دلمبگفت صبوریبهترین راه هستو مخواهرازدارت شونو من ...همین را کردمپیشه ام .Adblock test (Why?)
متنی زیبا از*فرزانه صد هزاری* - تاریخ: 1402/11/19 ساعت: 11:30
اگر بخواهم به سياره اىديگر سفر كنمهمراه خودم يك درخت خرمالو خواهم برد..قاب عكسخانوادگيمان را...يك ساز دهنى..فنجان گل سرخی قهوه ام وخدايم را..زمين و تمامآدم هايشبماند براى شما..Adblock test (Why?)
دنیا جای غریبی ست ... - تاریخ: 1402/10/26 ساعت: 12:27
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
الهی .... - تاریخ: 1402/10/19 ساعت: 22:46
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
سروده ای زییا ازشاعر"مهدی سهیلی" - تاریخ: 1402/9/27 ساعت: 14:42
در دیدگاه مندریاست آسمانو ندارد کرانهایجز بینشانگی -از ساحلش نبوده خِرد را نشانهایگفتم شبی به خویش :این آسمان پیربحریست بیکرانهولی چشم من مدامدنبال ناخداست ؛پس ناخدا کجاست ؟در گوش من چکیدصدایی که نرم گفت :دریاست آسمان و درآن ناخدا ، "خداست" Adblock test (Why?)
به قلم زیبای*لیلی هژیر* - تاریخ: 1402/8/25 ساعت: 2:28
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
سروده ای زییا ازساعر*فرح فریما* - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 12:00
خواب دیدم مرده بودمطناب دار می رقصیدو تیرک هایِ چوبی از میانِگودیِ انگشت هایمریشه می زدخواب دیدم گورِ من؛گلخانه ای شدسر به سر سرو و اقاقیبوته هایِ رز،یاسمن ها، نسترن هااز میانِ چشم هایم؛لاله رویید،لاله هایِ سرخ و گلگون؛خواب دیدمشاخ و برگِ تاک ها؛پر بود، ازانگور هایِ مستو دستانمساغری بودند؛ لبریزاز ش...
سروده ای زیبا بهدقلم*عزیز نسین* - تاریخ: 1402/8/4 ساعت: 17:27
آن زمانهایی که من نخواهم بودابری با تو خواهد بودو سایهاش همیشه بالای سرت،آن ابر منم؛نخواهی شناخت...نسیمی دامنت را به رقص درخواهد آوردگیسوانت پریشانیک دستت بر دامنو دیگری بر موهایتآن نسیم منم؛نخواهی شناخت...شبانگاهی در رختخوابتبه اینسو و آنسو خواهی پیچیدنه در خوابی و نه بیداریآن خواب و خیال منم؛نخواه...
سروده ای زییا ازشاعر*پاییز رحیمی* - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 13:49
پرنده فکر نمی کرد بی ثمر بشودشبیه ِ کاسه و بشقاب و میز و در بشود!که رفته رفته ، اسیر ِ نشستگی باشددچار ِ منطق ِ پوچ ِ قضا قدر بشودپرنده می اندیشد که شب چه طولانی ستو او چه کار کند زودتر سحر بشود؟و او چه کار کند این خطوط ِ صاف و دقیقبه هم بریزد ودنیا وسیع تر بشود؟!نمی شود که قفس ، آرزو کند یک بارپرند...
سروده ای به قلم زیبای شاعر*قیصرامین پور* - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 13:49
دیشب دوبارهگویا خودم راخواب دیدم:در آسمانپر میکشیدمو لابهلای ابرها پرواز میکردمو صبح چوناز جا پریدمدر رختخوابمیک مشت پر دیدمیک مشت پر،گرم و پراکندهپایین بالشدر رختخواب من نفس میزدآنگاه باخمیازهای ناباورانهبر شانههایخستهام دستی کشیدمبر شانههایمانگار جایخالی چیزیچیزی شبیه بالاحساس میکردم.Adblock test ...
نوشته ای زیبا به قلم نویسنده*نرگس صرافیان طوفان* - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 13:49
نوشتم: برایم دعا کن رفیقِ گرمابه و گلستانِ من! دعا کن بعد از این، فقط دلخوشی باشد و آرامش باشد و برکت باشد و عشق ...نوشتم: به قدری بارهای سنگینتر از طاقتم برداشتهام و فراتر از توانم با بیرحمترین حریفهای روزگار جنگیدهام و به قدری شکستهام و سرپایی خودم را ترمیم کردهام که سد طاقتم عمیقا نازک شده و به ک...

برچسب‌های مرتبط

مهربان باش | مهربان باشیم | مهربان باش شاید فردایی نباشد | مهربان باشم با مردم شهر | مهربان باشی رهایت میکنند | مهربان باشید | مهربان باش و لبخند بزن | مهربان باش اما | مهربان باشی | مهربان باش با من