سروره ای زیبا از شاعر*مرتضی درویشی* - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 23:26
درد من را بگذارید به شیداییخویش ساغرم را بگذارید به اغوایی خویشچه هراسی ست مرا درد دمادم بدهند؟خو گرفته به غمم صرف شکیبایی خویش عشق فرموده که رسوای جهانی بشومحال من را بسپارید به رسوایی خویش همچو فواره که در اوج بیفتد ز غروردر سقوطم ز نفس های تماشایی خویشمن همان خشت فرو ریخته از زلزله امکه دگر نیست ...
سروده ای زیبا ازشاعر *فریده یوسفی* - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 23:26
نه روزمان سپید است ونه شب مان سیاه ...ذهن ما آواره ای" شب در کجا"ستکه نمی داند،بر کدام دردخویش مویه کند ...ما درختیم ...درخت ...که ایستادنسرنوشت ماست،با پایی در خاک ودستانی با رویشبی شمار ِجوانه هاپناهگاه پرندگان ِهراسانی که ازیکدیگر گریزانند ...گاهیبه ریشه هابه تن تبدار درختبه برگ و باراین خاک وبه ...
به قلم زیبای * اسماعیل خویی * - تاریخ: 1402/1/29 ساعت: 18:05
آنچه من میبینمماندنِ دریاسترستن و از نو رستن باغ استکشش شب بهسوی روز استگذرا بودن موج و گلو شبنم نیست.گرچه ما می گذریم،راه میماند.غم نیست.Adblock test (Why?)
به قلم بسی زیبای* رسول یونان * - تاریخ: 1402/1/29 ساعت: 18:05
امید چیز خوبیستمثل آخرین سکّه، مثل اخرین بلیطمثل آخرین گلوله،مثل آخرین کشتیآخرین سکّه نمیگذارد که غرورت بشکندآخرین بلیط نمیگذارد که ناامید ازترمینال ها برگردی،آخرین گلوله نمیگذاردکه سرباز اسیر شودکسی که امید داردفقیر نیستهمیشه چیزی دارد.یادم رفت از آخرینکشتی بگویم،آخرین کشتی حتیاگر هم نیایدنمیگذارد ...
به قلم بسی زیبای * سید علی میرافضل * - تاریخ: 1402/1/8 ساعت: 2:44
خبر دارم که در فردای فرداهابهار ِ بهترینی هست.دری را میگشایی:پشت آن، درهای دیگر همخبر دارمگشوده میشود آن آخرین در هم.بهاری پشت آن درلحظهها را میشمارد بازو هر قفلیکلیدی تازه دارد باز.من از دیروزهایِ رفته دانستمکه در امروز ِ ما تقدیر ِ فردا آفرینی هستخبر دارمبهار بهترینی هست!Adblock test (Why?)
به قلم زیبای شاعر *حامد عسکری* - تاریخ: 1401/12/14 ساعت: 15:26
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
حیرانم ... - تاریخ: 1401/12/14 ساعت: 15:26
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
نور ... - تاریخ: 1401/12/1 ساعت: 18:22
او که راه رااز شبِ تاریک آموخته است،هرگز گم نخواهد شد.رفاقت با نورآخرین تشخیصِ آدمیستکه تاریکی را به تو نشان خواهد داد،که تاب آوردن در تاریکی رابه تو نشان خواهد داد.او که راه رادر تاریکی شب آموخته استبیتردیدروزی به منزل بزرگ خواهد رسید.بیهوده داوری نکن!تنهاپاهای تاولْ زده در تاریکیمیدانندمنظور من از...
به قلم زیبای قيس_بن_الملوح ... ترجمه: ف_محبی - تاریخ: 1401/11/13 ساعت: 10:54
حال من این است،شبیه گنجشکی که دردستانِ کودکی اَسیر شدهدارد طَعم مرگ رامی چشد، اما طفلسَرگرم بازی خود استنه آن کودک چِنان عاقل است که بهحالَش رحم آوردو نه پرنده را بالیاست که پر کشدو خود را رها سازد .Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 12:21
به نام خدایی که دلها پروانه اوستسلام! به کلبه ادبی " حرف دل " خوش آمدید" چه زیبا می شد اگر  صمیمیتهمیشه در دلها یادگاری  می ماند...************************زندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همان فردایی ستکه نخواهد آمدتو نه در دیروزیی ، و نه در فرداییظرف امروز پر از بودن توستشاید این خنده که ...
به قلم بسی زیبای "حمید سلیمی" - تاریخ: 1401/7/7 ساعت: 2:32
پرنده پرسیدوقتی دلتنگ می شوی چه میکنی؟ کرگدن گفت: دلتنگ؟ پرنده گفت وقتی دلتیک نفر را بخواهد که نیست.کرگدن گفت: دلم کسی را نمی خواهد. حالا تا بارانشدیدتر نشده برو، ابرهایسیاه را نمی بینی؟ پرنده حرفی نزد، پر کشید و رفت. بعدتر کرگدن از فرشته مهربان خیال پرسید: بر نمی گردد، نه؟ فرشته غمگین نوازشش کرد و ...
به قلم زیبای ... عمران صالحی - تاریخ: 1401/3/8 ساعت: 3:30
تکهتکه شدیم اما نشکستیم سنگاندازان ندانستند که در آینه شکسته یک ماه هزار ماه میشود یک خورشید هزار خورشیدیک ستاره هزار ستاره تکهتکه شدیم چون آینه فراوان میشویم و فراوان میسازیم روشنایی را .Adblock test (Why?)
سروده ای بسی زیبا به قلم *شاعرشمس لنگرودی* - تاریخ: 1400/11/26 ساعت: 5:36
به حرمت ...نان و نمکی که با هم خوردیمنان را تو ببرکه راهت بلند استو طاقت کوتاهنمک را بگذاربرای منمی خواهم این زخمتا همیشه تازهبماند .*********************و من با قلمانس دیرینه ای دارممی نویسم گاه گاهیتا دل آروم گردد .Adblock test (Why?)
تو تنها کسی بودی ... - تاریخ: 1400/11/26 ساعت: 5:36
تو تنها کسی بودیکه هیچکی شبیه تو نشدبی خبررهسپار جاده ایبی انتها شدی و رفتی هر که مرا می بیندگوید که رفته دیگه نمیاداما نمی دونندر دلمهستی و نخواهیرفت ...Adblock test (Why?)
نترس ... - تاریخ: 1400/11/26 ساعت: 5:36
 نترستو سازتو بزنو آواز بخوانمثل پاییزکه تمام رنگهایش روبی پروا نشون آدما میدهو زیبایی خاصی می بخشهبه اطرافشاگر چه بعضی هاپاییز رو دوست ندارند ...Adblock test (Why?)
غزلی بسی زیبا به قلم شاعر ... مولانا - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 23:00
اگر چرخ وچود من از این گردش فرو ماندبگرداند مرا آن کس که گردون را بگردانداگر این لشگر ما را ز چشم بد شکست افتدبه امر شاه لشگرها از آن بالا فرو مانداگر باد زمستانی کند باغ مرا ویرانبهار شهریار من از
خدایی کن .... - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 23:00
زمان بیهوده می گرددبه گرد باد گمراهیجهان گم شد در انبوهخداوندان خودخواهیتوای محبوب زیبایی!خدایی کنخدایی کنخدایی !به قلم بسی زیبای شاعر ...زری مینویی تلخ می گذرد روزگاراما بهاری می رسد از راه من یا
زمستان سرد ... - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 16:56
گر چه ...زمستون سرد می برد از درختانسرسبزیاما خوبمی دانمکه چرخ روزگاریه نواختنمی گرددو بازجوانه می زندو سبز می شود چرا که ریشه اشدر زمینپر از امید ست ....
خدای من ... - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
می نشینمبا خودم درد دل میکنمچرا که دل آدمیسرشار از ناگفته هایی ستکه حتیقلم هممی مانداز نوشتنو فقط بایدگفت:خدای منخودت دلگشایی کنکه تو می دانی از دل ما ...
دوبیت از آخر غزل زیبای ... شاعر الهام دیداریان - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
تا کنون با سخت و سست سر نوشتم ساختمبعد از این هم هر چه بنویسد برایم حاضرم

برچسب‌های مرتبط

مهربان باش | مهربان باشیم | مهربان باش شاید فردایی نباشد | مهربان باشم با مردم شهر | مهربان باشی رهایت میکنند | مهربان باشید | مهربان باش و لبخند بزن | مهربان باش اما | مهربان باشی | مهربان باش با من