بدان - تاریخ: 1398/1/27 ساعت: 8:28
بدان# عشقخود توییآن را در وجود کسیجستجو نکنخودت را رها کنآن قدر رها که اوج بگیریتا بیابی عشقواقعیبگذار حتی گمنام بمانیبگذار شهره ی شهر شویاز مهربونینکند سردی آدماتو را دل سرد کنداز مهر ...
ای دنیااااا - تاریخ: 1398/1/27 ساعت: 8:28
امروز دیروزی ستکه فردا منتظرش هستیم.....
ای دل - تاریخ: 1398/1/27 ساعت: 8:28
در شهرغریبانبه دنبال آشناییمگردخویش را دریاب که جز او کسی نیست ....
سروده ای بسیار زیبا از استاد فاضل نظری - تاریخ: 1398/1/27 ساعت: 8:28
نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشتکه زخم های دل خون من علاج نداشتتو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدمکه آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشتمنم خلیفه ی تنهای رانده شده از فردوسخلیفه ای که از آغاز تخت و تاج ن
کاش - تاریخ: 1398/1/27 ساعت: 8:28
کاش دلتنگی راهخانه ی مرا گم میکردتاکمیدلم آرام می گرفت ...
بیاییم ... - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:48
بیاییم برای آرامش هم دعا کنیم ... برای قضاوت نکردن برای زرنگی نکردن برای دروغ نگفتن برای ظلم نکردن برای وفای به عهد برای مهربان بودن برای دلی را نشکستن برای انسانیت دعا کنیم شاید اگر بخواهیم و برای ب
شازده کوچولو ... - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:48
آدمها همه ستاره هایی دارند که ... با هم یکی نیستند برای آنها که دانشمندند معما هستند برای کارفرمای من طلا بودند اما همه این ستاره ها ساکنند در عوض تو ... ستاره هایی خواهی داشت که هیچکس ندارد وقتی شب ب
این روزها .... - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:48
این روزها ساکت شده ام همچون آسمون بعد طوفان آرام شده ام همچون درختی تک در دشتی که برگهایش را پاییز با خود برده است و تنها نگاهش به خداهست چراکه می دانم تنها او می داند ازدل من ...
غزلی زیبا از شاعر سجاد رشید پور - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:48
رها کنید مرا با غم نهان خودم اگرچه خستهام از درد بیکران خودم به دشمنان قسم خورده، احتیاجی نیست که دشنه میخورم از دست دوستان خودم... چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما خوشا به کنج اتاقم...خوشا جها
بیتی زیبا از غزل شاعر صفر عظیمی مهر - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:48
بس که در این کوچه دائم رفت و آمد می کنم پیش چشم دیگران گهواره می آیم به چشم
سروده ای بسیار عالی از : از : هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه ) - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:49
حکایت از چه کنم، سینه سینه درد اینجاست هزار شعلهی سوزان و آه سرد اینجاست نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری است بلوچ و کرد و لر و ترک و گیلهمرد اینجاست میان این همه نامردمی و نامردی نشسته در غم مردم
غزلی بسیار عالی از شاعر زنده یاد معینی کرمانشاهی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:49
ای وای،در این دار فنا خستگی ماچیزی نبود جز غم دلبستگی ماچون ساعت رفتن برسد،الفت هستیصد پاره شود با همه پيوستگی ماما جمله،اسیران من و مایی خویشیماینجاست،همان علت صد دستگی ماافسوس که با قید تعلق خبری نی
سروده ایی بسیار عالی از شاعر ازنده یاد ابوالفضل سپهر - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:49
کوه پرسید ز رود کوه پرسید ز رود زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست ؟ گفت : در رفتن من کوه پرسید : ومن ؟ گفت در ماندن تو بلبلی گفت : ومن ؟ خنده ای کرد و گفت : در غزلخوانی تو آه از آن آبادی
سکوت آب ..... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:49
سکوت آب می تواند خشکی باشد و فریاد عطش سکوت گندم می تواند گرسنگی باشد و غریو پیروزمند قحط همچنان که سکوت آفتاب ظلمات است اما "سکوت آدمی" فقدان جهان و خداست غریو را ...تصویر کن . شاعر : "احمد شاملو
سروده ای بسی زیبا از شاعر: هوشنگ ابتهاج - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:49
یاری کن ای نفس که درین گوشه ی قفس بانگی برآرم ز دل خسته یک نفس صبر پیمبرانه ام آخر تمام شد ای آیت امید به فریاد من برس
چه زیبا گفت شاعر شفیعی کدکنی ... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:49
گر چه خویش را ز خویشتن تکانده بودم و رها شده باز هم در آن میان غریبه بودم و کسی از حضور من خبر نداشت ...
لبخند بردار ... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:49
این روزها ... کمی با دست خود بررسی از مرجع لبخند طبق کپی رایت بررسی از مرجع بردار طبق کپی رایت درون پاکتی در جیبب بگذار برای روزهایی که دلتنگ می شوی و دلگیر از نامهربانی ها .
شاعر شفیعی کدکنی چه زیبا سروده .... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:49
آن صداها به کجا رفت صداهای بلند گریه ها قهقهه ها آن امانت ها را آسمان آیا پس خواهد داد؟ پس چرا حافظ گفت؟ آسمان بارامانت نتوانست کشید نعره های حلاج برسر چوبه ی دار به کجا رفت کجا ؟ به کجا می رود آه چه
غزلی بسیار زیبا از استاد فاضل نظری ... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:49
شکایت از غم پاییز برگ ریز بس است مرا تبسم گل های روی میز بس است به آنچه یافته ام قانعم!چه کم چه زیاد اگر بس است همین چند خورده ریز بس است همیشه قسمت فواره سرنگون شدن است تو نیز مثل من ای دوست برمخیز!
بابام رو تو ندیدی .... - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 1:56
  گنجشک ناز و زیباکه میپری اون بالابال و پرت به رنگ خاکدلت مهربون و پاکبه من بگو وقتی که پر کشیدیبابام رو تو ندیدی؟دیدمش از اینجا رفتاون بالا بالاها رفتپیش ستارهها رفتیواش و بی صدا رفت ستاره آی ستارهپولک ابر پارهخاموشی یا میتابیبیداری یا که خوابیبه من بگو وقتی که خواب نبودی بابام رو تو ندیدی؟دیدمش ا...

برچسب‌های مرتبط

مهربان باش | مهربان باشیم | مهربان باش شاید فردایی نباشد | مهربان باشم با مردم شهر | مهربان باشی رهایت میکنند | مهربان باشید | مهربان باش و لبخند بزن | مهربان باش اما | مهربان باشی | مهربان باش با من