خرید بک لینک

حکایت از چه کنم، سینه سینه درد اینجاست

هزار شعلهی سوزان و آه سرد اینجاست

نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری است

بلوچ و کرد و لر و ترک و گیلهمرد اینجاست

میان این همه نامردمی و نامردی

نشسته در غم مردم هنوز مرد اینجاست

بیا که مسئله بودن و نبودن نیست

حدیث عهد و وفا میرود، نبرد اینجاست

بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش

هنوز با غم این برگهای زرد اینجاست

به روزگار شبی بیسحر نخواهد ماند

چو چشم باز کنی صبح شبنورد اینجاست

جدایی از زن و فرزند «سایه» جان سهل است

تو را ز خویش جدا میکنند، درد اینجاست

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:49

صفحه بندی