شکایت از غم پاییز برگ ریز بس است
مرا تبسم گل های روی میز بس است
به آنچه یافته ام قانعم!چه کم چه زیاد
اگر بس است همین چند خورده ریز بس است
همیشه قسمت فواره سرنگون شدن است
تو نیز مثل من ای دوست برمخیز! بس است
به فکر پرچم تسلیم باش و نامه ی صلح
نه دوست مانده نه دشمن دگر ستیز بس است
به جای گوهر و یاقوت سنگ در کف توست
هر آنچه یا فته ای را زمین بریز بس است
برچسب:
نویسنده: سارا اکبری